پیترسون - تاریخ: 1403/3/29 ساعت: 13:02
اگر توانایی سنگدل بودن رو نداری بیشک قربانی تک تک افرادی میشی که تواناییشو دارن!یکی از دلایلی که مردم فیلمهایی دوست دارن که ضد قهرمانیه یا شخصیت شرور داره بخاطر اینه که قسمتی از اونها داره ضجه میزنه برای متصل شدن به هیولای درون خودش، همون قسمت شرور که بهشون احساس قدرت، هویت داشتن و احترام به خود مید...
شانسیترین تخم مرغ - تاریخ: 1402/1/8 ساعت: 15:37
از اشتیاقی که بهش دارم تعجب میکنم، فکر میکردم دیگه این حس رو تجربه نمیکنم ولی بنظرم این حرف که میگه «غروب به اندازه دوست داشتن های اشتباه غم انگیز و به اندازه خالی بودن انتهای قلبت برای دوست داشتن کسی زیباست» تا حدودی درسته هم در مورد غروب هم در مورد دوست داشتن.ولی جایی که الان هستم اونجاییه که حس گ...
Tukenecegiz - تاریخ: 1401/7/19 ساعت: 18:16
Diger yerlere kaçmak istiyorum Kimden neden ama bilmiyorum Sadeçe artik buralarda kalmak istemiyorum Belki de ozgurlugumi geri almak istiyorum
کاغذ پارههای ج-۱ - تاریخ: 1401/7/19 ساعت: 18:16
کاش امروز قبل از همان پاییزی بود که فکر میکردم عاشقم هستی. همان پاییزی که منتظرت بودم. چقدر محتاجم به حالی که ذرهای امید درونش باشد. چقدر محتاج انتظارم. محتاجم که منتظر آمدن یک روز خوب باشم، انتظار از امید می آید، امیدوار باشم به روزی که دوستم خواهی داشت و منتظرش بمانم. حالم خوب باشد، حالم خوبتر شود...
کاغذ پارههای ج-۱ (زمین بگذار) - تاریخ: 1401/7/19 ساعت: 18:16
گفت باری به اندازهی بیست و چند سال رو شانههایم دارم و دیگر تصمیم گرفتهام خسته شوم از حملش.
Never ever - تاریخ: 1401/3/17 ساعت: 20:06
امشب که زنگ در خانهمان را زد و من بیخبر از همه جا دیدم با یک دسته گل و هدیه منتظرم ایستاده تا ازم معذرتخواهی کند و نشان دهد که رابطهمان برایش چقدر ارزش دارد و میخواهد که ادامه پیدا کند؛ به این فکر کردم که آیا این کافیست؟ برای بخشیدن و گذشتن از آدمهایی که خواسته یا ناخواسته به ما ضربه زدهاند؟ آیا درس...
تقدیم به تو - تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 13:31
یکی از کارهای رومانتیکی که همیشه در نظر داشتم برای ابراز علاقه به یارم بکنم، این بود که کتابی از کتابخانه مرکزی امانت بگیرم و لای صفحه ای که سطرهای عاشقانه داشت و مرا یاد او می انداخت یادگاری ای بگذارم و بنویسم این سطرها تقدیم به تو، بعد کتاب را سر جایش بگذارم و بهش پیام بدهم هدیه ای در کتابخانه مرک...
ادب آداب دارد - تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 13:31
وقتی بدون هیچ زمینه ای و برای اولین صحبت مان تصمیم میگیری تلفنی تماس بگیری و قبلش اطلاع نمیدی که بدانی در دسترس هستم یا نه؛ و حتی همان ابتدا بدون اینکه خودت را معرفی کنی (که بدانم این شماره ناشناس لعنتی  شماره ی کی هست)، میگی "یه لحظه گوشی" . به قطع شدن مکالمه در همان ابتدا با جمله ی "ببخشید من الان...
ماجرای من و مرغم - ۲ - تاریخ: 1399/10/14 ساعت: 19:51
نقشه ما این بود که "کوچیک" مرغ باشه و "بزرگ" خروس، تا بتونن با هم خانواده تشکیل بدن. ولی نشد و این دو تا مرغ مثل دو تا خواهر شدن. بعضی وقتها به مظلومیت این دو خواهر فکر میکنم و رقیق میشم. خودمو جای ا
ماجراهای من و مرغم - ۱ - تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 12:14
اردیبهشت ماه که میرسه تو خیابونا هرکی یه کارتن میذاره جوجه رنگی میفروشه. منم از بچگی با اینکه از هر موجود زندهای بجز آدم میترسیدم اما دلم میخواست اردیبهشت که میشه جوجه رنگی بخرم ولی زحمت نگهداریش رو
سهشنبه - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 19:44
برفپاک کنها دست تکان میدهند. بر سهشنبه برف میبارد. دست تکان میدهیم: خداحافظ ... برفپاک کنها از روی تو برف سهشنبه را میروبند. من دست تکان میدهم؛ نقش تو را پاک میکنم: خداحافظ ... بر جاده خالی برف میبارد و برفپاک کنی دیوانهوار به این سو و آن سوی جدار گلو میکوبد. در گلویم بر نام تو برف میبارد... نازنین ...
her yerde hatire - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:40
براش نوشتم فلان سریال رو میبینی؟ گفت آره میدیدم ولی الان اینجا دیگه تلوزیون نداریم. یکم بعدش نوشت یاد روزایی افتادم که بعد آنژیو تو مسیر برام قسمت جدید سریالی که جمعهها میداد رو تعریف میکردی و اشک شد. فکر کردم چه چیزای چرتی میتونه خاطره بشه سمیر چه چیزایی.
22:22 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:40
موج دریازده را تنگهی ساحل قفس استماهی تُنگ نباشد، دل طوفانی ماعاقلان پا مگذارید به میخانه عشقداغ صد مُهر جنون خورده به پیشانی ماترمه و اطلس و دیبا همگی مال شماخرقهای نیست برازندهی عریانی مازلف ما چون خم زنجیر گره در گره استشانه رَم میکند از فرط پریشانی ما
چی خوشحالت میکنه؟ بگو به من - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:40
میگفت رازت رو به سنگ بگو، سر تاشی، پرت کن تو دریا، تا آب با خودش ببره دفن کنه. کسی خبردار نشه. هیچکسی براش نمونده بود بجز چند تا سگ و مرغ و حیوون که به اونا پناه میبرد به محبت کردن به اونا نیاز داشت ب
a painful text that u never wanna post it - تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 16:36
درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد درد
churchman - تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 16:36
آه من توقف را میآمدمو میمکیدم تمام فاصله راو تاریکی در رگهای مننطفههای احتیاط را میکشاند. و خواندمخواندمخواندمآی بیدار دلان بیدلدر کمرکش کدام کوه میرانید؟از بلندترین صخرهها میخوانمتانحنجرهام
مترسک سر جالیز - تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:26
زمان انتخابات نزدیک غروب که میشد همه توی خیابان‌ها بودند، نز&
محض رضای خدا - تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:26
کاش بخوابم و فردا صبح که بیدار میشم ایده کادوی تولد به ذهنم رس&#17
هیچ کس چیزی را از چشمهای ما نخواند - تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:26
دوره‌ای بود که سخت‌ترین روزهای زندگیم رو سپری میکردم(چرا کل ز&
u remind me of cigarettes - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 15:31
اون رفته، یک هفته ای میشه و پیام آخرم رو سین کرده جواب نداده. تابستون تموم شده و من کلش رو کار کردم با حقوق ناچیز که خرج چیزای ناچیز شده. مامان میگه بد اخلاق شدم خودم ولی پستای قبلی وبلاگمو میخونم و گریهام میگیره. واسه ترم جدید آمادهام؟ نه! چون هنوز وقت نکردم کاغذ پاپکو بگیرم و مارکرمم گم شده -که ال...

برچسب‌های مرتبط

برنده خوش شانس | برنده خوش شانس همراه اول | برنده خوش شانس بوشهری | برنده خوش شانس 5040 | برنده خوش شانس سان استار | برنده خوش شانس بانک | برنده خوش شانس گلریز | برنده خوش شانس ایرانسل | برنده خوش شانس دنت | برنده خوش شانس رب چین چین